تولد کماندویی

 کماندوها همه چیزشون جالب و کماندویی... حرف زدنشون، اخلاقشون، رفتارشون، مرامشون و حتی تولدهاشون ! حالا کاری نداریم که بگیم این سلسله رفتارها خوبه یا بد... ولی هر چی که نباشه کماندویی که هست ! همینش کافیه و مورد قبول !

بذارید اولین حرفامو با عکس هایی از تولد moori آغاز کنم ! یه روز پنج شنبه ! ۶ بهمن... بعد از مدرسه و دود اومدن از اون مخ های خسته... و بالاخره یکی از پاتوق های کماندویی ! McDonald’s زیر زمینی !

یه عکس کماندویی تیییییییییییییییپ !

قبل از باز کردن کادوها

مثه عکس قبلی

۶بهمن گذشت و بالاخره شنبه ای از شنبه های خدا کماندو های هتل سعدی تصمیم گرفتند که برای mary  گلشون یه جشن تولد حسابی ترتیب بدهند. اون شنبه هم مثل همه ی شنبه ها رفتیم سر کلاس خانم طی ولی با کلی مکافات یه جورایی ۲ درش کردیم و خالصه ... جیم فلنگ !!!

خلاصه پس از ترک هتل و بعد از کمی تغییر مسیر، رفتیم به سمت پارک Tuileries  همون تویلری خودمون !!! پارک قشنگی بود. اون جا مشغول افتخار دادن به مناظر پارک و عکس گرفتن باهاشون بودیم که یادمون افتاد که ما بیش تر این جا اومدیم که جشن بگیریم تا عکس !!! برای همین در به در دنبال یه آلاچیق خالی گشتیم به منظور قرق کردن... که هر چی گشتیم نه به قرقش !!!

چه خوب می شد اگه اون روز حداقل یکیمون میفتاد تو آب !

دیگه آخر سر، برای این که در به در نمونیم... رفتیم دست به دامن یه رستوران در پیت وسط پارک شدیم... که آقا تو رو به جون هر احد الناسی که دوست داری بذار ما این جا غذای خودمون رو بخوریم!!! یارو هم به شرط یه بستنی رامون داد و ما هم پارک رو به مقصد McDonald’s (مرگ بر آمریکا) ترک کردیم... بعد از یه نیم ساعتی با غذاهای Mcبرگشتیم به رستوران مذکور و بعد از پیاده شدن ۱۰ یورو بابت ۵ تا بستنی که (ببخشید) مزه ی زهرمار می داد... غذامون رو شروع کردیم. به قول Voori اون موقع همه چیزمون بر عکس بود : بستنی تو زمستون... دسر قبل از غذا... ساندویچ Mc تو پارک Tuileries!!!

خلاصه بعد از غذا هم نوبت به کادو ها رسید... از بس که این mary جک جونور دوست داره... همه ی کادو هاش جک و جونور بود : خرس و سگ و خرگوش و... یه دونه هم گل رز !!!

ماری و جک و جونوراش !

دیگه از چی بگم ؟ آهان از تجهیزات کامل الکترونیکی مون !!! ما که همیشه و همه جا از نظر الکترونیکی complet بودیم، اون جا مثل انسان های قرون وسطی بودیم که یه سر اومده باشند زمان ما... هیچی نداشتیم. چیزی که از همه بیش تر اعصابم رو خورد می کرد، دوربینم بود که کارتش پر شده بود و دیگه جا نداشت و مجبود شدم بعضی از عکس های چرت و پرتمون رو پاک کنم. دلم به دوربین Zeynabus خوش بود که اون هم هی pile تموم می کرد. از Mp3 ها هم، مال Moori که شارژش تموم شده بود و mp3 من که از همه جالب تر، تا یکی دو ساعتی جون سالم به در برده بود، ولی مثل این که دیگه عجلش رسیده بود و انداختش تو سوراخی که وسط میز بود و... دیگه فاتحه !!! آخه فکر کنم Mp3 ام نفرین شده بود... ولی اصلا مهم نیست چون یکی دیگه دارم!!! خب... هوا سرد بود... غذاش خوشمزه بود... بستنی اش بد مزه بود... کادو ها قشنگ بود ...و تجربه ی خوبی بود...!!!

تو پارک که کارمون تموم شد... خونه نرفتیم !!! اون شوق و علاقه ی ما به هتل سعدی ما رو به اون جا کشید !!! بعد از این که تو هتل نمازمون رو خوندیم، دوباره زدیم بیرون و این بار یک راست به سمت McDonald’s، اون جا هم یه بستنی (این دفعه یه دونه خوشمزه اش رو) نوش جان کردیم و... اون جا افتخار ملاقات با ۳ تا هم وطن رو هم داشتیم که از آلمان تشریف آورده بودند.

  McDo رو هم که ترک گفتیم... هر یک به منزل گه خویش شتافت و توی راه حد اقل از هر کدوممون۲ تا ۳ بار شنیدیم که  ... خیلی جشن خوبی بود !

/ 24 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mary

نه ريحانه جان نگران نباش همه به اخلاقت عادت کردن.

n4srin

هيچ کدوم از عکسارو واسه من نياورد!.......انچار خوش گذشته.:)...من آپم خوشحال ميشم نظرتونو بگيد.فعلا

vo0o0o0o0o0ri

چه شود ۲ شنبه... ! راستی منتظر متن بعدی با عکس هایی از ۳۰ب باشید... !

sepehr

منم تو اين مدرسه درس می خوانم يه وبلاگ دارم که در اين حد نيست.اما در حد خودش جالبه.اگه سر بزنيد ممنون ميشم.

ViRuS

chi begam khodaro khosh biad o geryat nagire

ViRuS

ViRuS

hal mide inja o pore PM konam

ViRuS

chabloosi konid ta akharesh bibinam chi mishe

ViRuS

man azZ inja khosham nemiad choon moallema mibinan man chi kar mikonam lotfan age dokhtaroone pesaroone nemikonid moalemoonoone shagerdooone konid plzZzZZZzzzzzzzZZZZZzZZZzz

ViRuS

nasriin baba manaaaam too yahoo bet migam esmam chie inja nemishe goft