ماهی کوچک قرمز

 

gold_fish.jpg

ماهی کوچک قرمز عید به بیرون نگاه می کرد. ماهی کوچک قرمز خسته بود از تنگ تنگ !

ماهی کوچک قرمز دلش می خواست بداند بیرون چه خبر است...

دوست داشت بپرد بیرون اما می ترسید...

فکر دریا در سرش بود...

اما می ترسید کویر باشد...

همه ماهی های دیگر قبلا به او گفته بودند که نباید از تنگ بیرون بپرد ... چرا که ممکن است بمیرد...

همه ی ماهی های دیگر به او می گفتند نباید به دریا فکر کند !

جای او درون تنگ بود !

رنگ آبی دریا ذهنش را دوباره او را به رویاهای طلایی برد...

ماهی کوچک قرمز... آه که چه قدر تنها و بلند پروازی... !

می خواست متفاوت باشد... حتا اگر می مُرد...

نه دیگر تصمیم خودش را گرفت...

دوباره آبی دریا در ذهنش....

لحظه ای دیگر تنگ خالی بود...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*** نويسنده : يکی از کماندو ها ***

/ 19 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
۸\/\/ الــــی \/\/۸

سلاااام به برو بچ اول ،البته الان دیگه دوم ! می بینم که همه ایرانین و وب حالاحالاها تعطیله ! آره ؟ عیبی نداره ما هم که در طول چند روز آینده به میهن خود بازخواهیم گشت و همین آش و همین کاسه هست!آخه ما هم دیگه پیشی شدیم و فکر نمی کنم کلاس های قشنگ تست و ... اجازه ی وبلاگ نویسی رو بده ... خلاصه هر جا هستین موفق باشین . می دونم به هیچ وجه نمی شه اما سعی کنید ســـــــعدی سال دیگه جای خالیه بهترین دانش آموزاش که ما باشیم رو زیاد حس نکنه!

محمد

سلام پست اين دفه ی وبلاگمون رو بياين حتما بخونيد و برای اونهايی که جونشون براتون ارزش داره بفرستيد.جدی بگيريد مطلب مهميه در مورد ضربه ی مغزی. ممنون ميشم. يا علی

انوری ثانی

سلام آموزنده بود ... به شجاعت ماهی قبطه می خورم

ابوالفضل

با عرض سلام و احترام : هنر نمايی زيبای قلمت من را به آرزوها دست نيافتنی برد...... ايام به کام و موفق باشيد.

علی 99

سلام دوستان ... ببخشید خیلی وقته به وبلاگتون سر نزدم ... آخه کنکور داشتم ... ولی شما هم به من سر نزدین هااا ... مطلبتون مثل همیـــشه جالب و قشنگ بود ... حتما به من سر بزنین که بروزم و منتظرتون... فعلا باي

حسين جنت مکان

من فرزند بهشتم... مادرم يك فرشته است... پدرم نور .... برادرم بلبل دشت .... خواهرم خواب و خيال ..... و قلبم بهتر از دفتر شعر ... همه ي پنجره هاي اتاقم رو به بهشت .... مادرم يك فرشته است .... جانمازش مي رود بر آسمان .... چادرش نور ... مهرش ماه ... ستاره ها دانه هاي تسبيح پاره اش ... و حلقه ي نور زحل دور سرش ... آري من فرزند بهشتم ... سلام ... ببخشيد که دير شد روز زن و مادر رو تبريک می گم ... موفق باشيد

ابوالفضل

با عرض سلام و احترام: هنر نمايی زيبای قلمتان بدجوری ذهنم را درگير کرده است ! از يک سو حرکت است به سوی آمال و آرزو و از سوی ديگر بلند پرواز موجب هلاکت است.... خدا خيرت دهد قلم بسيار توانايی داری... ايام به کا م و موفق باشيد.

غزال

قشنگ بود... به ما هم يه سری بزنيد...

ريحانه

آره....آرزوهای دست نيافتنی بازی کلاغ پر گفتند کلاغ...گفتم پر گفتند کبوترانمان....گفتم پر گفتند خودت !.... به آسمان نگاه کردم...در حسرت آبی آسمان گفتم..پرررررررررر گفتند مگر پرنده ای؟ خنديدم.... گفتند تو باختی !!! و من رنجيدم..... آن روز در بازی کودکان فريبم دادند....احساس بزرگ پر زدن را چيدم....آن روز با خاک آشنايم کردند ..... در ...پهنه ی اين زمين رهايم کردند....

niki joOoOoOn!

man ke raftam tuye sayte pershemblag chize khasi nayumad!!!